تبلیغات
بانک اس ام اس - جک و اس ام اس

جدید ترین و داغ ترین پیامک های نوروزی 89

درصا ( گریسل درگز )

جستجو

 

جک و اس ام اس

چهارشنبه 11 فروردین 1389   03:20 ب.ظ

 غضنفر میره كتابخونه، داد می‌زنه یه ساندویچ بدین با سس اضافه.

آقاهه بهش می‌گه: آقا! اینجا كتابخونه هست.

غضنفر می‌گه: ببخشید… بعد یواش در گوش آقاهه می‌گه: یه ساندویچ بدین با سس اضافه!

معلم: كی می دونه چرا هواپیما پروانه داره؟

رضا: آقا اجازه؟ برای اینكه خلبان عرق نكنه!

معلم: از كجا فهمیدی؟

رضا: آقا اجازه؟ یه دفعه كه ما داشتیم فیلم تماشا می كردیم، دیدیم كه وقتی پروانه هواپیما از كار افتاد، خلبانه خیس عرق شد!

==========================



غضنفر رفته بوده تئاتر، دوستش ازش می‌پرسه: چطور بود؟

غضنفر میگه: خوب بود، ولی آخرش رو نفهمیدم چی شد. قست اول كه تموم شد یك پلاكارد نشون دادن كه نوشته بود: “پرده دوم، دو سال بعد”

من دیگه حوصله نداشتم دو سال صبر كنم اومدم بیرون!

==========================

 

به غضنفر میگن برو استخر شیرجه بزن تو آب، بعدش بیا بالا شامپو گلرنگ رو تبلیغ كن… خلاصه میره بالا و شیرجه میزنه، ولی از بخت بد سرش می خوره به كف استخر… بعد از یه مدت بالاخره میاد بالا، رو می‌كنه به دوربین، میگه: می‌خوام سالاد درست كنم!

 

==========================

 

غضنفر داشته برای دوستانش تعریف می‌كرده: “رفته بودم جنگل، كه ناگهان یه خرس بزرگ دنبالم گذاشت، من هی می دویدم، خرسه هم هی پشت سر من می دوید و لیز می خورد… من هی می‌دویدم، خرسه هم هی پشت سر من می‌دوید و لیز می‌خورد…”

دوستاش می‌گن: “حالا خوبه تا اینجا رسیدی خودت رو خراب نكردی!”

غضنفر می‌گه: “پس فكر كردید برای چی خرسه لیز می‌خورد؟”

 

==========================

 

مردی میره پیش كشیش تا اعتراف كنه. میگه: من در زمان جنگ جهانی دوم به یك مرد در خانه خودم پناه دادم.

كشیش میگه: خوب این كه گناه نیست!

مرد میگه: ولی من بهش گفتم برای هر یك هفته‌ای كه در خانه من بمونه باید ۵ دلار بپردازه.

كشیش می‌گه: درسته كه كارت خوب نبوده، ولی تو با نیت خوبی این كار رو انجام دادی.

مرد میگه: اوه! متشكرم! خیالم راحت شد. فقط یه سوال دیگه…

كشیش می‌گه: بگو فرزندم.

مرد میگه: آیا باید بهش بگم كه جنگ تموم شده؟

 

==========================

 

 غضنفر میره كتابخونه، داد می‌زنه یه ساندویچ بدین با سس اضافه.

آقاهه بهش می‌گه: آقا! اینجا كتابخونه هست.

غضنفر می‌گه: ببخشید… بعد یواش در گوش آقاهه می‌گه: یه ساندویچ بدین با سس اضافه!

 

==========================

 

احمد: مامان! اجازه میدهی بروم با اكبر بازی كنم؟

مادر: نه پسرم، اكبر بچه خوبی نیست. آدم باید همیشه با دوست بهتر از خودش بازی كند.

احمد: پس اجازه بدهید اكبر بیاید با من بازی كند!!


نوشته شده توسط : درصا ( گریسل درگز )